نماد سایت وبلاگ آکادمی SIT

زندگی باهوش‌تر از قهرمانی: روایت استاد ذات‌پرور از پرورش اندام حرفه‌ای و بهای آن

مصاحبه کامل: زندگی باهوش‌تر از قهرمانی

روایت استاد ذات‌پرور از پرورش اندام حرفه‌ای و بهای آن

خدمتتان بپرسم؛ چون شما از نوابغ پرورش اندام هستید و رشته تخصصی‌تان هم بادی‌کلاسیک بوده و در ایران فعالیت می‌کنید. قسمت اول سؤال ایشان این است: «آیا با بدنسازی حرفه‌ای مخالفید؟»

من هم اضافه کنم که در ذهن دارم شما دو عنوان اورال جهانی کسب کرده‌اید و بعد از آن دیگر به آن شکل وارد پروسه آماده‌سازی مسابقات نشدید. این موضوع که یک اوجی وجود داشته باشد و بعد از آن ادامه داده نشود، مخصوصاً با توجه به اتفاقات و مسائل روزهای اخیر، برای بسیاری از افراد سؤال شده است.

بچه‌ها، من سال ۲۰۱۳ دومین اورال جهانم را گرفتم. آن زمان قانونی وجود داشت که اگر یک ورزشکار دو بار قهرمان جهان و اورال جهان می‌شد، به او کارت حرفه‌ای تعلق می‌گرفت. من هم پروکارت گرفتم. در آن زمان در بخش حرفه‌ای دو رشته برای شرکت وجود داشت: بادی‌بیلدینگ و من‌فیزیک. در واقع هنوز رشته‌ای که امروز کریس بامست در آن رقابت می‌کند، یعنی کلاسیک فیزیک، ایجاد نشده بود.

به‌صورت اتفاقی سال ۲۰۱۴ به آمریکا رفتم. اگر بخواهم مثال بزنم، مثل این است که به یک فوتبالیست بگویند می‌خواهی بروی نیوکمپ تمرین کنی؛ یعنی یکی از آرزوهای هر پرورش‌اندام‌کاری. جایی که آرنولد تمرین کرده و بسیاری از نوابغ پرورش اندام جهان در آن حضور داشته‌اند؛ یعنی ونیز بیچ در کالیفرنیا.

من آنجا تمرین می‌کردم و برای اولین بار قهرمان‌هایی را که همیشه فقط از پشت ویترین تلویزیون، کامپیوتر یا گوشی دیده بودم، از نزدیک دیدم. همان‌جا متوجه شدم که بسیاری از قهرمان‌های حرفه‌ای چقدر منزوی و تنها هستند. حتی دیدم که در زندگی شخصی، ۹۹ درصدشان آدم‌های موفقی محسوب نمی‌شوند. این موضوع برای من یک تلنگر جدی بود؛ اینکه ممکن است در نهایت به جایی برسید که حتی کسی نباشد شما را سوار ماشین کند.

چون من دیدم جکسون که سال ۲۰۰۸ مستر المپیا شده؛ یعنی کاری که آقای چوپان کرده، ایشون کرده. اسمش توی تاریخ هست، فیلم هست، توی تالار افتخارات و تالار مشاهیر پرورش اندام اسمش هست. بعد دیدم آنجا وایساده و پیاده دارد یک مسیر را می‌رود و قشنگ منتظر بود یک نفر سوارش کند. برای همین، از چندی بعد سعی کردم همیشه تو زندگیم همزمان درس بخونم، همزمان مسابقه بدم. یعنی برای من همه چیز مهم بود؛ روی یک چیز تمرکز مطلق نکردم.
من با ورزش حرفه‌ای موافقم اگر رویات هست. اما اگر نیست یا شرایط خاص داری، به هیچ عنوان به نظر من درگیر چیزی به اسم پروفشنال نشو. توی پروفشنال، سلامتی کامل حذف می‌شود؛ چه سلامتی فیزیکی، چه روانی، چه اجتماعی. چون شما در معرض آسیب‌های بیشتری قرار می‌گیری.

در مجموع اگر بخوام بگم، یادمه سال ۲۰۱۴ برگشتم ایران. یک مجله بود به اسم البرز. کارت حرفه‌ایم را آوردند بدهند. من کارت حرفه‌ای را قبول نکردم. با من مصاحبه کردند. یک نظرسنجی ورزشکار سال بود که جسارتاً من شدم و بعد آقای آیت‌الله عباسپور خدابیامرز شدند. پرسیدند: چرا کارت حرفه‌ای را قبول نکردی؟ گفتم ترجیح می‌دهم باهوش‌تر زندگی کنم. آن موقع هجمه زیادی به من وارد شد. اهانت به من شد که تو اصلاً بخوای هم نمی‌تونی کاری بکنی. ولی من دوست داشتم زندگی کنم، سالم زندگی کنم.

به اندازه کافی در ورزش آماتوری آسیب‌ها را دیدم، سایدافکت‌ها را دیدم. صادقانه باید بگم، اگه بگم همه چیز خیلی خوب بوده، نبوده. خیلی وقت‌ها هورمون‌ها به‌هم می‌ریزد، خیلی فشار عصبی می‌آید. مخصوصاً تو رشته‌ای مثل رشته من که بادی‌کلاسیک بود. من روی لین لینین می‌شدم، کات کات می‌شدم، ولی محکوم بودم برای اینکه بتوانم مسابقه بدهم. خب این آسیب‌ها و فشارها باعث شد احساس کنم دیگر جای ادامه دادن برای من نیست.

کافی بود. آمدم ورزشگاه‌داری کردم، مربیگری کردم. همیشه هم این مثال را می‌زنم: کاری کنید که ۱۲-۱۳ سال از مسابقه گذشته ولی اسمتان هنوز تو آن فیلد و رشته بماند. این نظر شخصی من است؛ شاید اشتباه باشد.
متأسفانه چیزهایی که الآن می‌بینیم… دروغ است اگر بگوییم طرف به خاطر فشار عصبی به چیز دیگری نرفته. مرحوم عزیزی دوست صمیمی من بود. من ۳ صبح خبرش را شنیدم و دنیا روی سرم خراب شد. ولی تهش مشخص بود. ته ورزش حرفه‌ای همین است. دوباره می‌گم: پروفشنال در ایران یعنی ورزشکار ما آماتور است ولی به اندازه حرفه‌ای‌ها دوز دارو دارد.
صحبت کردم درباره دوز دارو. خنده‌اش گرفت. یک چیزی برام نوشت که گفت برای ما بازیه. راحت بگم، به من گفت: شما باید هفته‌ای ۲۰۰ میلی‌گرم تست استفاده کنید. هفته پیش دو میل از آن داشتیم، تازه شروع کرده بودیم. می‌دونید؟ تو ایران این شکلی است. متأسفانه نظر شخصی من این است: آدمی در زندگیش موفقه که باهوش باشد و در اوج کنار بکشد؛ نه اینکه در کنار. قهرمان باید قهرمان بماند، نه اینکه در منجلاب نزول گیر کند. چون افسردگی‌اش… چون دیده شدنش…

ورزش ما یک بدی دارد. ببخشید، ولی ورزش ما به شدت می‌تواند به شما اعتماد به نفس کاذب بدهد. رزمی خوبی‌اش این است که تا ابد سرت را پایین می‌اندازی و به استاد می‌گویی سنسی. ولی اینجا طرف بعد از اولین عنوانش می‌گوید مربی برام کاری نکرده، همه‌اش ژنتیک خودم بوده.

این اعتماد به نفس کاذب، یک دوره کوتاه دیده شدن به شما می‌دهد. و وقتی فاصله بگیری، منزوی می‌شوی. آن انزوا بدترین چیز است. برای همین به قهرمان‌ها می‌گوییم: از الان شهامت کنار آمدن با دنیای بعد از قهرمانی را داشته باش. دلیل اینکه بعضی قهرمان‌ها بعد از قهرمانی مصاحبه‌های عجیب می‌کنند، این است که دوباره بیایند مرکز توجهات. وقتی دیگر با بدنش نمی‌تواند این کار را کند، مجبور است با رفتارهای خارج از عرف توجه جلب کند.
این نظر شخصی من است. راستش را بخواهید، اگر برگردم عقب، باز همین تصمیم را می‌گیرم. با اینکه در موقعیت خیلی خوبی بودم و می‌توانست ادامه‌دار باشد، اما احساس کردم رسالت خودم را در ورزش انجام داده‌ام. همیشه هم لازم نیست خودت را به زور ثابت کنی. زمان خودش ثابت می‌کند.
آن موقع خیلی حرف زدند که تو رأی آوردی چون با خدابیامرز بیت‌العباس اورال شدی. نخبه فدراسیون جهانی شدم. پوستر مسابقات جهانی عکس من بود. ولی به خاطر خدابیامرز، همانجا هم گفتم: به شرطی می‌آیم جایزه را بگیرم که بگویید این دو نفر مشترک برنده شدند. و همان جلسه که آمدیم، از دست استاد علی تبریزی جایزه را گرفتیم.
می‌خوام بگم بچه‌ها، دنیای ورزش حرفه‌ای نامرده. شما به هرچیزی… سلامتید. مثال ساده‌اش بوکس است. بوکس آماتوری کلاه دارد؛ حرفه‌ای ندارد، چون سلامتی مفهومی ندارد. توی ورزش‌هایی مثل کیک‌بوکسینگ، در آماتوری مهار ضربه داری، ولی در حرفه‌ای می‌شود مثل MMA؛ تا حدی که حتی سابمیشن‌ها می‌تواند آرنج طرف را بشکند. پس ورزش حرفه ای تا یک جایی خوبه، اگر ژنتیک را فرد داشت تیک قهرمانی را بزند و بگذارد کنار و به بقیه زندگی خود بپردازد.
خروج از نسخه موبایل